قالب وردپرس

مسابقه کتابخوانی

دریافت منابع اولین جشنواره کتابخوانی دفاع مقدس

باهم بخوانیم

به بهانه ی25 اردیبهشت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقلسم فردوسی

زندگی نامه

حکیم فردوسی در “طبران طوس” در سال ۳۲۹ هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس

بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.

فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید.

همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.

چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.

او خود می گوبد:

بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب

فردوسی در سال ۳۷۰ یا ۳۷۱ به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.

اَلا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال
پراکنده شد مال و برگشت حال

بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.

اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد.

علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست.

عضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد.

ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.

به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که “شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست”.

گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت.

تاریخ وفاتش را بعضی ۴۱۱ و برخی ۴۱۶ هجری قمری نوشته اند.

فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند.

تصویر

در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند.

اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند.

از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد.

شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است.

فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد.

او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.

ویژگیهای هنری شاهنامه

“شاهنامه”، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.

فردوسی شاعری معتقد و مومن به ولایت معصومین علیهم ‌السلام بود و خود را بنده اهل بیت نبی و ستاینده خاک پای وصی می دانست و تاکید می کرد که:

گرت زین بد آید، گناه من است
چنین است و آیین و راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم

فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، برخورد و مواجهه دو فرهنگ ایران و اسلام را به بهترین روش ممکن عینیت بخشید، با تأمل در شاهنامه و فهم پیش زمینه فکری ایرانیان و نوع اندیشه و آداب و رسومشان متوجه می شویم که ایرانیان همچون زمینی مستعد و حاصل خیز آمادگی دریافت دانه و بذر آیین الهی جدید را داشته و خود به استقبال این دین توحیدی رفته اند.

چنان که در سالهای آغازین ظهور اسلام، در نشر و گسترش و دفاع از احکام و قوانینش به دل و جان کوشیدند.

اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد.

ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.

شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.

فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد.

در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد.

زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند:

تو این را دوغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد

شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.

جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند.

تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد.

زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند.

برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است.

پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند.

شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است.

آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند.

قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد.

اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند.

نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند.

تصویر

تصویرسازی

تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است.

تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است.

چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است:

چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد بر سان زرین سپر

***

پدید آمد آن خنجر تابناک
به کردار یاقوت شد روی خاک

***

چو زرین سپر برگرفت آفتاب
سرجنگجویان برآمد ز خواب

و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:

چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ لشگر کشید

موسیقی

موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند.

علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد.

اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است.

برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد
ز غریدن کوس و اسب نبرد
شکافیده کوه و زمین بر درید
بدان گونه پیکار کین کس ندید
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر
ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب

منبع داستانهای شاهنامه

نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود.

این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه “ابومنصور توسی” فراهم آمد، به “شاهنامه ابومنصوری” شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید.

اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است.

علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد.

پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد.

دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت.

او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد.

دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد.

دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود ۳۶۷ یا ۳۶۹ هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود.

فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد.

از این رو می توان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست.

بخش های اصلی شاهنامه

موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.

دوره اساطیری

این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.

در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)

در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

دوره پهلوانی

دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود.

پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.

سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود.

مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی

این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند.

در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.

پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد.

آشنایی با تاریخچه آرامگاه فردوسی و نکات جذابی پیرامون این بنای زیبا 

فردوسی بزرگترین حماسه سرای ایرانی است که شهرت جهانی دارد. به همین جهت نیز سالانه گردشگران زیادی از سراسر ایران و جهان برای بازدید از مقبره اش در شهر توس، به استان خراسان سفر می کنند. امروز می خواهیم شما را با بنای تاریخی آرامگاه فردوسی که مدفن این شاعر بزرگ است آشنا کنیم.

آرامگاه فردوسی درست در ۲۸ کیلومتری غرب روستای پاژ واقع شده است. این روستا محل تولد حکیم ابوالقاسم فردوسی است. این شاعر بزرگ در سال ۳۲۹ هجری قمری، در این روستا دیده به جهان گشود و در سال ۴۱۶ هجری قمری در گذشت. او ۳۰ سال از زندگی خود را وقف خلق شاهنامه کرد و به همین دلیل نیز القابی مانند حکیم سخن، حکیم توس و استاد سخن را به وی داده اند.

او توانست با خلق این اثر ۶۰۰۰۰ بیتی، زبان و ادبیات پارسی را زنده نگه دارد و فرهنگ ایرانی را جاودانه کند. این اثر حماسی اسطوره ها، افسانه ها و تاریخ ایران زمین را از آغاز تا زمان حمله اعراب به ایران در سده هفتم و طی چهار پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان به تصویر کشیده است.

آرامگاه فردوسی

متاسفانه، به دلیل این که فردوسی در زمان حیاتش از مذهب شیعه پیروی می کرد، پس از مرگش، جسدش را به هیچ گورستانی راه نمی دادند به همین دلیل او را در باغ شخصی خود در شهر تابران توس دفن کردند. با وجود این که بنای خاصی روی مزار این شاعر بزرگ ساخته نشده بود، باز هم سالیان سال، ارادتمندان به او در محل دفنش جمع می شدند و یاد و خاطره او را گرامی می داشتند.

طبق اطلاعات درج شده در شاهنامه بایسنقری، اولین شخصی که دستور ساخت مقبره را برای فردوسی صادر کرد یکی از سرداران سپاه سلطان مسعود غزنوی به نام ارسلان حاذب بود. متاسفانه بنایی که به دستور وی احداث شده بود پس از ۱۰۰ سال تخریب شد.

در زمان حکومت غازان خان که یکی از مشهورترین و موثرترین پادشاه دوره ایلخانی بود، شخصی به نام امیر ایسن قتلغ، ساختمانی در کنار مقبره فردوسی احداث کرد اما متاسفانه قبل از این که کار ساخت این بنا تمام شود چشم از جهان فرو بست. این بنا تا اواسط قرن هشتم هجری قمری به همان صورت نیمه کاره باقی ماند.

عبدالله خان زبک که یکی از پادشاهان شیبانی بود، به دلیل داشتن تعصبات ضد شیعه، دستور تخریب آرامگاه فردوسی را صادر کرد. متاسفانه این مقبره تاریخی و مهم تا دوران قاجار زیر تلی از خاک مدفون بود تا این که در دوره قاجار، عبدالوهاب آصف الدوله، والی خراسان، به دستور ناصرالدین شاه، مامور یافتن محل دقیق دفن این شاعر بزرگ شد. او توانست به کمک چند راهنمای فرانسوی که قبلا از این مکان دیدن کرده بودند، مدفن دقیق فردوسی را پیدا کرده و دو اتاق در آن محل به صورت موقت بنا کند.

تاریخ ساخت بنای باشکوه آرامگاه فردوسی

اولین شخصی که زمزمه ساخت آرامگاه فردوسی را سر داد، محمد تقی بهار بود. وی با نوشتن مقاله ای که در سال ۱۲۹۹ منتشر کرد، زمینه ساخت آرامگاه فعلی را مهیا کرد. البته محمد علی فروغی نیز در سال ۱۳۰۱ هجری شمسی تلاش هایی برای ساخت این مقبره انجام داد. همین حرکت ها منجر به این شد که در سال ۱۳۰۵، کیخسرو شاهرخ که نماینده زرتشتیان در مجلس شورای ملی بود؛ همراه با انجمنی، برای یافتن محل دقیق دفن، راهی شهر توس شود.

این گروه مقبره ۶ در ۵ فردوسی را در زمینی به وسعت ۲۳۰۰۰ متر که متعلق به حاج میرزا علی بود یافتند. وی این زمین را برای احداث آرامگاه فردوسی به رضا شاه تقدیم و او نیز مالکیت آن را به انجمن آثار ملی منتقل کرد. حاج حسین ملک نیز که یکی از خیرین شهر و واقف باغ و موزه ملک مشهد بود، ۷۰۰۰ متر مربع از زمین های اطراف مقبره را به این انجمن بخشید تا کل مساحت آرامگاه فردوسی به ۳۰۰۰۰ متر مربع برسد.

داستان بلند طراحی بنا

طرح اولیه این آرامگاه توسط ارنست امیل هرتسفلد آلمانی به انجمن آثار ملی ارائه شد اما این طرح پذیرفته نشد. آندره گدرا و کریم طاهرزاده بهزاد از جمله طراحانی بودند که طرح آن ها توسط این انجمن تایید نشد. سرانجام قرار شد با برگزاری مسابقه ای بین این ۳ طراح و نیکلای مارکف، طرح اصلی آرامگاه فردوسی انتخاب شود. در این مسابقه طرح طاهرزاده بهزاد پذیرفته و در سال ۱۳۰۷ توسط انجمن آثار ملی تصویب شد.

این طرح از سبک هخامنشی پیروی می کرد و سرستون های بلندی داشت. ساخت این بنا پس از مدتی متوقف و وظیفه طراحی آرامگاه فردوسی به گدار فرانسوی سپرده شد. عبدالحسین تیمورتاش که در آن زمان وزیر دربار بود، تغییراتی در نقشه گدار ایجاد کرده و برای آن سقف هرمی طراحی کرد. بسیاری معتقدند که تیمورتاش با این کار قصد داشت تا آرامگاه فردوسی را شبیه به اهرام مصر کند.

اما این بنای پر از رمز و راز قرار نبود به صورت هرمی ساخته شود. در سال ۱۳۱۰، پس از این که تیمورتاش مورد غضب رضا خان قرار گرفت، طراحی مجدد بنا به طاهرزاده بهزاد سپرده شد. اعضای انجمن معتقدند بودند که باید اصالت ایرانی فردوسی حفظ شود و به همین دلیل با ساخت مقبره به شکل اهرام مخالف بودند. بهزاد با ایجاد تغییراتی در نقشه گدار و جایگزینی سقف پلکانی به جای سقف هرمی توانست طرح نهایی را در مهر ماه سال ۱۳۱۲ تایید کند.

بنای طراحی شده توسط بهزاد ۱۸ متر ارتفاع داشت و مزار فردوسی با سنگ مرمر شکیلی تزیین شده بود. دور تا دور بنا نیز ایوانی ۴۰ متری قرار داشت که کاشی های معرق و مقرنس زینت بخش سقف این ایوان بودند. آرامگاه فردوسی که ساخت آن در سال ۱۳۱۱ آغاز شده بود؛ سرانجام پس از ۱۸ ماه تلاش، خاتمه یافت و در سال ۱۳۱۳ آماده بهره برداری شد.

برای تامین هزینه های ساخت این آرامگاه حدود ۱۶۰ هزار بلیت بخت آزمایی ده ریالی فروخته شده بود.

بازسازی و مرمت آرامگاه فردوسی

متاسفانه به دلیل ضعف در محاسبات اولیه و عدم مقاومت خاک و مصالح به کار رفته، آرامگاه فردوسی که در آن زمان با همت مردم ساخته شده بود، در سال ۱۳۴۳، و فقط با گذشت ۳۰ سال از تاریخ ساخت، شروع به تخریب شدن کرد. همین موضوع باعث شد که انجمن آثار ملی، پروژه بازسازی آرامگاه فردوسی را در سال ۱۳۴۷ هجری شمسی با نظارت مهندس هوشنگ سیحون و با هدف حفط ویژگی های ظاهری بنا، آغاز کند.

آرامگاه فردوسی
آرامگاه فردوسی

تغییرات ایجاد شده

برای بازسازی اساسی ابتدا جنس خاک، مصالح به کار رفته و سایر عوامل بررسی شدند. مرمت کاران ابتدا از بنا عکاسی کرده و سپس تمام سنگ های آن را برداشتند. سپس زمینی که زیر بنا قرار داشت را به وسعت ۳۰ متر در ۳۰ متر به عمق ۵ متر خاکبرداری کرده و سپس بتن ریزی کردند. سایر قسمت های آرامگاه فردوسی نیز با مصالح با کیفیت مرمت شدند.

برای مقاوم سازی بنا ۲۴ ستون در زیر زمین و ۸ ستون در طبقه دوم کار گذاشته شد. قطر این ستون ها نزدیک به ۷۰ سانتیمتر است و به شکل بیست گوشه منظم ساخته شده اند.

در تزیینات بنا نیز تغییراتی ایجاد شد. زیر زمین با سنگ های مرمر به ابعاد ۲۰ در ۵۰ و کف تالار با سنگ های ۹۰ در ۹۰ و ۴۰ در ۹۰ پوشانده شدند. ورودی و شکل ظاهری بنا نیز دچار تغییراتی شد. بنای قدیمی دو ورودی کم عرض شرقی و غربی داشت که عرض آن ها تغییر کرد. کاشی کاری های به کار رفته در زیر زمین بنا نیز به المان های دوره هخامنشی و قرن چهارم هجری مزین شد.

چند نکته جالب در مورد این بنا

به دلیل ساخت این بنا با مصالح ساروج، مرمت کاران مجبور شدند برای تخریب بخشی از بنای قدیمی از مواد منفجره استفاده کنند. در طول ۴ سال بازسازی آرامگاه فردوسی حدود ۲۵۰ کارگر مشغول به کار بودند و هزینه کلی بازسازی این بنا حدودا ۷ میلیون تومان شد.

سنگ مزار و تصویر فروهر به کار رفته در این مقبره حدودا چهار تن وزن دارند. حتی گفته می شود که قاسم ارفع در طول این بازسازی یک بار استخوان های فردوسی را از خاک خارج کرده و پس از بازسازی سر جای خود قرار داده است. البته در این نبش قبر استخوان دو جمجمعه از مقبره خارج شد. بر همین اساس نیز برخی معتقدند که شخص دیگری نیز در کنار مقبره فردوسی به خاک سپرده شده است.

تمام مرمرهای به کار رفته در آرامگاه فردوسی متعلق به شرکت ایتالیایی کاجته است و توسط مهندس حسین جودت که نماینده این شرکت بود به ایران آورده شده است.

بخش های مختلف این مجموعه

مساحت کلی این مجموعه که علاوه بر آرامگاه فردوسی دارای یک موزه و یک کتابخانه نیز می باشد حدود ۶ هکتار است. پس از ورود به این مکان استخری را رو به روی مقبره می بینید که با ابعاد ۳۰ در ۱۰ خود، تصویر آرامگاه را منعکس می کند.

معماری آرامگاه از نظر سبک چیزی شبیه به مقبره کوروش است و فضای داخلی آن نیز متاثر از معماری دوره اشکانیان می باشد. زیر بنای اصلی این آرامگاه حدود ۹۵۰ متر می باشد و از دو بخش اصلی زیر تشکیل شده است:

سنگ قبری که با ارتفاع نیم متر و ابعاد ۱ در ۱٫۵ روی مزار نصب و بر روی آن علاوه بر نام، تاریخ تولد، تاریخ وفات و تاریخ ساخت آرامگاه فردوسی نیز درج شده است.

تالار اصلی این مقبره با سنگ مرمر و کاشی و کچ بری تزیین شده است و ۴ ستون دارد. در ضلع جنوبی این تالار تصویر فروهر به چشم می خورد که شباهت آرامگاه فردوسی با تخت جمشید را تداعی می کند.

موزه

آثار سنگی و سفالی خارج شده از بقایای شهر توس که گاها متعلق به دروه پیش از اسلام بوده است، سکه های طلا و نقره کشف شده در حفاری های شهر توس، وسایل سوارکاری مانند سپر، گرز و تیر و کمان، انواع شاهنامه همچون کپی شاهنامه معروف به شاهنامه فلورانس و کپی شاهنامه بایسنقری، شاهنامه ۷۳ کیلوگرمی اهدا شده از آقای عبدالرحیم جعفری موسس و مالک انتشارات امیر کبیر، ظروف سفالی لعاب دار و غیر لعابی متعلق به قرن ۴ و ۵ هجری قمری، اشیای اهدایی به موزه و… از جمله آثاری هستند که در مورزه تاسیس شده در سال ۱۳۸۴ توسط دکتر احمدی در این مجموعه وجود دارد.

کتابخانه

کتابخانه این مجموعه که در ضلع شرقی آرامگاه وجود دارد بیشتر تشریفاتی است و حدود ۹۰۰۰ جلد کتاب را در خود جای داده است. این بخش در بازسازی انجام شده در سال ۱۳۴۷ در دو طبقه ساخته شد. طبقه دوم این بنا مخصوص سالن مطالعه و طبقه پایین مخزن کتاب است.

شرایط این بخش از آرامگاه فردوسی در سال ۱۳۹۲ با اهدای ۲۴۰۰ جلد کتاب توسط دکتر اسلامی ندوشن و خانم شیرین بیانی و ۳۷۵۱ جلد کتاب توسط آقای نور نعمت الهی بدتر شد و به همین دلیل نیز نیاز به تاسیس کتابخانه ای با محوریت شخصیت حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه و منطقه تاریخی طوس احساس شد. برای تاسیس این کتابخانه تمام اشیاء تاریخی و اهدایی آرامگاه به مدت یک ماه به موزه خراسان منتقل شد و در سال ۱۳۹۳ با تاسیس کتابخانه حکیم طوس به این محل بازگردانده شد.

مزار مهدی اخوان ثالث

یکی دیگر از شاعران بزرگ ایرانی که در محوطه این آرامگاه دفن شده است، مهدی اخوان ثالث می باشد. وی در اسفند ماه سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و در سال ۱۳۶۹ در تهران دیده از جهان فرو بست.

مزار این شاعر و موسیقی پژوه ایرانی در بخش غربی آرامگاه فردوسی و درست در ضلع جنوبی موزه قرار دارد و تندیسی از او نیز در کنار مزارش نصب شده است. هر ساله گردشگران و علاقمندان زیادی در چهارم شهریور ماه و همزمان با سالگرد وفات این شاعر بزرگ به این مجموعه آرامگاهی مراجعه می کنند.

اگر قصد سفر به مشهد را دارید، حتما توصیه می کنیم که در کنار بازدید از روستای پاژه و بقایای شهر توس، حتما از این مجموعه نیز بازدید کنید.

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “به بهانه ی۲۵ اردیبهشت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقلسم فردوسی”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قالب وردپرس